زاده گشتم در سر زلف بهار در سرایی پاک همچون چشم یار بوده ام در کوچه دلواپسی حال و روزم را نمی داند کسی آنکه در قلب کویرم داد داد روشنی در کاسه قلبم نهاد زان سبو نوشیدم و بینا شدم برپیاله واله و شیدا شدم نام اگر پرسی؟بخوانم رهگذر راه دریاب و ز هر سو کن حذر