چه بوی علفی می آمد! |
به سان رود
که در نشيب دره سر به سنگ می زند
رونده باش
اميد هيچ معجزی ز مرده نيست
زنده باش
امروز ششم اسفند یکهزارو سیصدو هشتاد و شش شمسی، استاد هوشنگ ابتهاج(ه الف سایه) هشتاد ساله شدند که بر گستره وزین ادبیات فارسی خجسته باد.
تو بمان بر سر اين خيل يتيم
پدرا، يارا، انده گسارا، تو بمان
زین بیابان گذری نیست سواران را لیک
دلِما خوش به فریبیست،غبارا تو بمان
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|
شعر زیر از ملکالشعرای بهار است.در دوره سوم مجلس شورای ملی به سال ۱۲۸۹ شمسی ،از شیوههای انتخاباتی به ستوه آمد و چنین سرود. چقدر زود تاریخ تکرار میشود.
ماه مشروطه در اين ملک طلوعيدن کرد انتخابات دگر باز شروعيدن کرد
شيخ در منبر و محراب خشوعيدن کرد حقه و دوز و کلک باز شيوعيدن کرد
وقت جنگ و جدل و نوبت فحش و کتک است
انتخابات شد و اول دوز و کلک است
صاحب الرايا! رو صبح نشين روی خرک رايها پيش نه و داد بزن های جگرک
پوت قند آيد از بهر تو و توپ برک می دود پيشتر و می دهدت بيشترک
هر که عقلش کم و فضل و خردش کمترک است
انتخابات شد و اول دوز و کلک است.
اين وکالت نه به آزادی و خوش تعليمی است نه به دانستن تاريخ و حقوق و شيمی است
بلکه در تنبلی و کم دلی و پر بيمی است يا به پوتين و کلاه و فکل و تعليمی است
يا به تسبيح و به عمامه و تحت الحنک است
انتخابات شد و اول دوز و کلک است.