چه بوی علفی می آمد! |
رفت "محمود" به حج تا که ببیند الله
عربی گفت به محمود :" تَعَل، جوجه بیا"
رفت "محمود" به دنبال صدا تا سر کوه
معبری دید، گمان کرد بود غار حرا !
در شعف آمد و شلوار ز پا بیرون کرد
فارغ از طرح تبرّج شده و واویلا !
آمد از داخل آن غار صدایی که :"بخواب!"
بیسوادی تو و اینک شوی از روح جدا
تو به دیدار خدا بی کس و کار آمدهای!
بی کس و کار کجا؟ لحظه دیدار کجا؟!
گفت "محمود" که من ذوب ولایت شده ام
مرگ من کی برسد بی نفس آن مولا؟!
گر سوادی به بَرَم بود، اوین جایم بود
یا که در معرکه، قاضی بنمودم رسوا !
گر زبانم فقط از مهر و عدالت گوید
کیمیایی است که در دولت من ناپیدا
نخبگان را همه از کرسی دانش راندم
مغزها جمله فراری شده از همت ما
طرح امنیت ما حاصل تربیت ماست
زیر چادر، عَلَمِ حجهالاسلام، به پا !
گر سخنگوی من "الهام" بود، "فاطمه" نیز
همه جا جار زند، زوزهی وا محمودا !
گه پیمبر شوم از همت "فاطی رجبی"
گاه در طول هزاره کُنَدَم معجزه ها
در وطن مجلسیان جمله ز آبم نوشند
سر و ته جمله تبرّک بنمایم شبها!
هر چه خواهد دلم از جانب ملت گویم
شیرهای داده "ولی" تا که بمالم سرها
تو دم از مرگ زنی لیک که من خود مرگم
شاهدم هست ز لبنان و فلسطین و سرا
هر کجا پا بنهم یا که بیفتد گذرم
مرگ سوغات کنم، بذر فلاکت اهدا !
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|