تبليغاتX
در گلستانه
 
چه بوی علفی می آمد!
 
اگر هر چه فریاد داریم بر سر این بلاد ضاله بکشیم که با هیچ آب کری پاک نشود باز هم جا برای دوقورت و نیممان باقیست.مگر ما تازه واردان جهان سومی چه هیزم کلفتی به آنان فروخته ایم؟! اگر نفتمان سیاه است، باشد، بالاتر از سیاهی که رنگی نیست. تازه، سر سرباز هخامنشی‌مان که سیاه نیست. هست؟ شمش‌ طلاهای‌مان که به جای محموله آهن دریافت می‌کنند،چطور؟ آنهم سیاه است؟ یا حساب‌های بانکی آقازاده‌هایمان در بانکهای اروپا و العاذبالله آمریکا؟ سخنان گهربار آقا محمود خان‌مان اگر چه برای ملت فرهیخته و همیشه در صحنه! سیاهی می‌آورد، اما برای شما که مثل باران بهاری دلار می‌بارد. مگر شما سر قضیه همین آقای دارابی‌ که پانزده سال پیش رستوران میکونوس‌تان را رنگین کرد، سیاهمان نکردید؟ کردید چه جور هم. 

از این حرفها که بگذریم این نامسلمانان، ما را هم پیش دوستان عزیزمان شرمنده کردند.اگر اینها هم به ولی فقیهی، دست کم اندازه حائری شیرازی دچار می‌شدند، یکدست می‌شدیم. آنوقت، هم قسم حضرت عباس‌مان کارائی داشت و هم مکه‌ای که نرفته‌ایم. مسجد جمکران هم به دادمان میرسید.تازه کلی هم بهانه پیدا می‌شد برای کارهای عقب افتاده‌مان.مثل روز شجره طیبه(این طیبه‌اش بد جوری دل می‌برد!)، سالروز صدور فتوای تاریخی، سالگرد حماسه ملی در دانشگاه کلمبیا، شرکت در مراسم عبادی سیاسی نماز جمعه، حضور سلحشورانه در میدان اعتکاف، ایام شعبانیه، اذکار رمضانیه و ...

من از همه جا بیخبر، پروژه‌ای را باید تا آخر دسامبر تحویل دهم که حد اقل شش ماه دیگر زمان لازم دارد. اول نوامبر قرارداد را امضا و شروع کرده‌ام. با این خیال که وسط کار به مناسبتهای مختلف کٍش‌اش میدهم. و با چند تا قسم حضرت عباس مشکل حل میشود. ولی انگار که حضرات اولیا با این دیار و مهاجرین متعلقه ناسازگارندو برایشان تره هم خورد نمی‌کنند. دیشب که در رستورانی بلاتشبیه به میکونوس بنا به دعوت مدیر مربوطه شام خوردیم( جای همه خالی)، تآکید بر این بود که تآخیرات پذیرفته نمی‌شود. لذا باید مثل تراکتور رومانی و همانند یکماهه اخیر شبانه روز کار کرد تا پروژه به تاخیر نخورد، وگرنه میخورندمان.

تازه حالا فهمیدیم،در این دیار ضاله کسی قسم نمی‌خورد و نذر شاه عبدالعظیم و ورد حضرتعباسی دگر اثر نمی‌کند. و مکه‌های حاجیان و سفره‌های بانیان ز ماست، سَر نمی‌بُرد!

پس ضمن پوزش شدید از بروز نشدن منظم وبلاگ، خواهشآ کمی دیگر هم تحملمان کرده ، تَرک‌مان نفرمایید. دوستتان دارم همیشه.

  نوشته شده در  شنبه 24 آذر1386ساعت 21:4  توسط رهگذر  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM