تبليغاتX
در گلستانه
 
چه بوی علفی می آمد!
 
همه در تابستان به مرخصی می‌روند و ما در پاییز. رستم هم که باشی زورت به رئیس نمی‌رسد. بیخودی که رئیس نشده. کلی زحمت و مرارت کشیده رابطه خویشاوندی را اثبات کرده، آنگاه به درجه ریاست نایل آمده. ما که به درگاه وصل نیستیم، مرئوس می‌شویم و اطاعت‌کار. حالا هم که بعد از همه مقربان درگاه نوبت‌مان رسیده، غنیمت می‌‌شمرم، بقچه‌ام را می‌بندم و راهی ولایت می‌شوم. به شکرانه همین نفسی که می‌کشم، بر آستان مقدس یگانه گوهر آفرینش،مادر، سر تعظیم فرو می‌آورم و دستان بهاری‌اش را می‌بوسم. قبله‌گاهم، مادر است و سجده‌گاهم، دستان پاکش. با نگاه نافذش، تازه می‌شوم و تجدید قوا می‌کنم. خداوندگار همه مادران را در کمال سلامتی، طول عمر دهد. با این توضیح کوتاه، معلوم می‌شود دو سه هفته‌ای نیستم. شما هم اگر حوصله داشتید، پست‌های اخیر را بخوانید و برای هر کدام جداگانه نظرتان را بنویسید.اگر حوصله نداشتید هم ضربدر گوشه بالایی صفحه را برای همین گذاشته‌اند. تا درودی دیگر، بدرود.
  نوشته شده در  پنجشنبه 19 مهر1386ساعت 5:3  توسط رهگذر  | 
اصولآ در ایران و بخصوص از زمان روی کار آمدن دولت مهرورز، در صورتی که مدرک خواهرزادگی، برادرزادگی، عمو و عمه و خاله و امثالهم زادگی وجود داشته باشد، دسترسی به هر پست و مقامی به سهولت میسر است. آنچه که برای احراز صلاحیت بررسی می‌شود، تنها همین مدرک است.بیخودی نباید پول خرج درس خواندن کرد.شاگرد بقالی محله ما فوق لیسانس معماری است،که بر اثر بی بهره بودن از مدارک گفته شده، در اداره کشک‌سابی هم راهش نداده‌اند. ناچارآ و از بد حادثه به بقالی پناهنده شده. درستش هم همین است چون مهر را باید برای بستگان ورزید اگر چیزی زیاد آمد برای امت همیشه در صحنه می‌توان لرزاند. در غیر اینصورت امت باید همچنان در صحنه منتظر بمانند. چرا که انتظار باید فرهنگ شود و سپس پاس داشته شود. همین فرهنگ است که حاکمیت را حتی روی پوست خربزه هم که شده، محکم نگه می‌دارد. و اصولآ امت همیشه در صحنه امت با فرهنگی است. ساکنین بلاد کفر بخصوص دانشگاه صهیونیستی کلمبیا باید فرهنگ را از همین امت یاد بگیرند.از دانشگاهیان بسیجی تهران یاد بگیرند و لقب "دانشمند و استاد بزرگ" به "دیکتاتور حقیر کوچک" بدهند و دانشجویانی که از اعطای این لقب ناراضی‌اند را در کمال آزادی مطلق، خفه‌شان کنند.

چیز دیگری که دنیا باید از ما بیاموزد، فرهنگ خویشاوندگزینی به جای شایسته گزینی است. مثلآ وقتی دختر دایی بیکار و در حال سماق‌مکیدن در خانه نشسته، چرا باید از ده بالا یا همسایه پایین ،زن گرفت؟! وقتی خواهرزاده بیکار است، اصولآ نباید دیگری وزیر صنایع باشد. آنچه که خوبان همه یکجا ندارند، وی دارد (خواهرزادگی) و آنچه که خوبان همه یکجا دارند، وی ندارد (شایستگی). البته برخی سوابق شایسته آقای علی‌اکبر محرابیان سرپرست فعلی وزارت صنایع برای تصدی پست وزارت، خوشبو چون رایحه خوش خدمت، منتشر شده که  بشرح ذیل است:

۱-احراز خویشاوندی با رئیس محترم هیئت دولت

۲-داشتن نام علی از آغاز دوره نفس کشی تاکنون

۳- همزمان سابقه اکبر بودن نامبرده از همان دوره یادشده. لازم به یادآوری است که هرگونه انشعاب "هاشمی" صفتانه از نام ایشان بشدت تکذیب و مورد ضرب و شتم قرار خواهد گرفت. و از دادن هرگونه مجوز برای انتشار آثار و خاطرات جلوگیری بعمل می‌آید.

۴-اتصال به "محراب" با پسوند "یان" که به شدت مورد نیاز وزارت صنایع و معادن است.بررسی موشکافانه پسوند ایشان، نشان می‌دهد که الف و نون احمدی نژاد، یکجا در وجود ایشان قابل احراز است.

۵-سابقه حضور در راهپیمایی روز قدس و شرکت در نماز دشمن شکن جمعه. بخصوص در همین جمعه ماضیه.و ارائه گزارش عملکرد حضور ایشان به مجلس شورای اسلامی.

۶-راه‌اندازی کارناوال تبلیغاتی هنگام بکارگیری واگن قطار شهری و ایضآ اتوبوس‌های شرکت واحد.

۷-سوار شدن بر یکی از اتوبوس‌های یاد شده و گرفتن عکس یادگاری. همچنین گرفتن عکس یادگاری با پروژه‌های افتتاح شده دولت‌های قبلی.

  نوشته شده در  سه شنبه 17 مهر1386ساعت 18:52  توسط رهگذر  | 

سالها پیش
که اینک به همان سال قدیمی گویند
مثلی بود روان
آن تهی‌دست که از مال و زر و سیم
فقط هیچش داشت
به گمانِ همه‌ی مردم شهر
دو سه تا دانه شپش
در ته جیبش داشت
خواندم اینک ز نوشتار کسی
شکوه می کرد که یک دانه شپش
در ته جیب پدر
پیدا نیست
آخر ای بنده خوش ذوق خدا
وقتی آنجا به سر صندلی هیئت دولت جا هست
صندلی ها همه خوش خط و نشان
بهترین جای برای شپشان
مگر ایشان همگی
مبتلا گشته به ویروس و جنون شپشی
که بیایند ته جیب من و ما و شما !!!

  نوشته شده در  سه شنبه 17 مهر1386ساعت 2:57  توسط رهگذر  | 
 دست‌ودل‌بازی که عیب نیست. حسن هم هست. بخصوص اگر دولت، عدالت‌خواه و مهرورز باشد. هیئت هم داشته باشد و هم هیبت. چنان هیبتی که پوزه دانشگاه کلمبیا را به خاک بمالد و کوزه‌اش را به کجا، به ما مربوط نمی‌شود. پشتش را هم چنان بلرزاند که همه قرتی‌های عالم انگشت به دهان بمانند. اینکه با جلویش چکار کند، باز هم به ما مربوط نمی‌شود. چنین هیبتی باید هیئتی داشته باشد، دست و دل و پا و سر و گردن و همه چیز باز.برای فراخی بیشتر می‌توان اعضاء هیئت را ازبین عموزاده‌ها و عمه‌زاده‌ها و خواهرزاده‌ها و سایر بستگان انتخاب کرد. برای انتخاب هم می‌توان اول آنها را سرپرست کرد تا کم‌کم به ته پرستی برسند و در این راه دست و دل‌بازی خویش را به اثبات رسانند. البته دست و دل‌بازی، زمانی ارزش پیدا می‌کند که برای اغیار باشد. برای خودی و اهل خانه که ارزشی ندارد.

آقا محمود خان سرزمین ما که مصمم است مهرورزی‌اش شامل تمامی فامیل و بستگانش شود، چندی پیش وزیر سابق صنایع را وادار به استعفا کرد تا بجای ایشان خواهرزاده گرامی‌اش علی‌اکبر‌محرابیان را جایگزین نماید. ایشان در حال حاضر دوره سرپرستی را می‌گذراند و برای‌اینکه به مدارج عالیه برسد باید صفات ثبوتیه عدلیه عربیه را هویدا نماید. در همین راستا و شاید یک راستایی دیگر، سفری به سوریه داشته‌ و در آنجا مبلغ ده میلیارد دلار برای اشتغال زایی برادران عزیز عرب سرمایه می‌گذارد.  آگاهان می‌پرسند پس بیکاران کشور خودمان را چکار کنیم؟ ندایی از غیب می‌آید که جای نگرانی نیست. به اتهام ارازل و اوباش دارشان می‌زنیم. اینطوری هم نرخ بیکاری در کشور ما کاهش پیدا می‌کند هم در کشور عزیز و دلبندمان، سوریه!

  نوشته شده در  دوشنبه 16 مهر1386ساعت 19:17  توسط رهگذر  | 
                            انرژی هسته ای حق مسلم ماست!

چه اشکالی دارد که حق مسلم، از انرزی هسته‌ای فراتر رود، به خسته‌ها هم برسد.تا کور شوند همه نامسلمانان، از جمله استکبار جهانی و امپریالیسم و صهیونیسم، که هیچ چیز شیرینی ندارند. همه چیزشان تلخ‌ است و شور.خودشان هم کچل‌اند و کور!

  نوشته شده در  دوشنبه 16 مهر1386ساعت 18:43  توسط رهگذر  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM