تبليغاتX
در گلستانه
 
چه بوی علفی می آمد!
 

حالا که همه می‌گویند رئیس دانشگاه کلمبیا به آقا محمود خان توهین کرده غلط کرده بیجا کرده فلان وچنان هم کرده!، ما هم برای اینکه از قافله عقب نمانیم، مشتمان را گره می‌کنیم و چنان بر دهان استکبار جهانی می‌زنیم که نیویورک به قم تبدیل شود و دانشگاه کلمبیا به حوزه علمیه، رئیسش به رئیس حوزه علمیه و دانشجویانش نیز به طلاب بسیجی و فدایی رئیس جمهور مکتبی! ایضآ برای اینکه اثبات کنیم آقا محمود خان نه تنها دیکتاتور کوچک نیست بلکه خیلی هم مهرورز است حکایت زیر را جهت اطلاع رئیس دانشگاه ضاله کلمبیا نقل می‌کنیم.باشد که ذخیره آخرتمان شود.

چندی پیش، آقا محمود خان مجتمع نساجی سبلان را در اردبیل افتتاح کرد. چاکران درگاه به رسم پاچه‌خواری، گوساله‌ای را برای ذبح پیش پای ایشان آماده کرده بودند.همین که آقا محمود خان از ماجرا خبردار شد، دستور آزادی بی قید و شرط گوساله را فی‌المجلس صادر کرد. گوساله که از این اقبال خوش در سرزمینی که اعدام‌های دسته‌جمعی مُد شده‌است، حیران مانده بود، علت امر را مستقیمآ از آقامحمودخان جویا شد. شعر زیر حکایت همین گفتگوست که در همان زمان سروده‌ام:

شنیدم که محمود در اردبیل               نمودار شد مثل یک دسته بیل 
ندیمان به گِردش چنان هاله‌ای            بسان شپش دور یک چاله‌ای
برایش ز نساجی و پشم و ریش         حکایت نمودند از پشت و پیش
 به ماتحت وی لامپ ها شافتند          به گِرد رخش هاله پنداشتند
به شادی روان شد پی افتتاح             چو آبی که ریزند در مستراح
به سینی یکی قیچی آورد پیش          که روبان قرمز کند ریش‌ریش
چو محمود دستش به قیچی رسید      نوایی ز امداد غیبی رسید
بپرسید کاین صاحب صوت کیست؟      گرفتاری و درد و رنجش ز چیست؟
یکی گفت کای هسته گردشی           سرآغاز هر رشته ورزشی
که ما نوکران کمر بسته‌ایم                 نظر کن که گوساله‌ای بسته‌ایم
کنونش نمایم سر از تن جدا               شود پیکرش، پیکرت را فدا
چو چشمش به چشمان‌حیوان فتاد     بر او رحمش آمد، رهاییش داد
 بدو گفت گوساله کای نور عین           بدین کار بردی مرا زیر دین
که من مرگ خود بارها دیده‌ام             هماهنگ با دار رقصیده‌ام
درآنجا که انسان به فصل بهار             به کوه و دمن می‌شود سنگسار
در آن سرزمین کو همه مردمان           برسم جهالت چو گندیده‌گان
نمانده بر ایشان بجز نیمه جان           اسیر شقاوت همه کودکان
به چاه اندر افتاده خوش‌طینتان          اوین پُر ز مردم شد از کین‌ِتان
به هر کوی‌و برزن همه دیده‌اند           همانها که بر دار لرزیده‌اند
در این مملکت خون انسان چو آب      کند دامن قاتلان را خضاب
چه سرّی بود اندر این ماجرا              که رحم‌ات گرفته‌است اینک به‌ما؟!
جوابش چنین داد محمود خان           به اسطبل رو شعر ترکی بخوان!
همانان که بر دار رقصیده‌اند               به زندان ما مرگ خود دیده‌اند
نباشند از جنس و از نوع ما              هم‌آنان ز انسان و ما از شما
چه رحمی بیارم بر این مردمان          که آنان نیارند بر نوعِ‌مان
ترحم اگر هست مخصوص توست       کجا می‌توانم که همنوع کشت؟!
که ما نیز در اصل مثل شما               ز یک ریشه هستیم اما دو پا

  نوشته شده در  چهارشنبه 4 مهر1386ساعت 21:13  توسط رهگذر  | 

استاد محمد رضا شجريان

درود و مِهر بر استادی که با مِهر آمد.

يكم مهرماه سالروز تولد استاد

محمد رضا شجریان

بر ایرانیان و فارسی زبانان

بخصوص اهالی فرهنگ و هنر فرخنده باد.

زندگی‌نامه استاد محمد رضا شجریان به روایت خودشان، که در وبلاگ استاد منتشر شده است را برای علاقمندان، در ادامه مطلب آورده‌ام.


ادامه مطلب
  نوشته شده در  دوشنبه 2 مهر1386ساعت 18:58  توسط رهگذر  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM