چه بوی علفی می آمد! |

وقتی نان به نرخ روز خورده میشود
برون از درون فاصله میگیرد
جمهوری به کادر کشیده میشود
و اسلامی در خارج از کادر، هدایتش میکند
و نظرش را به رخ جهانیان میکشد!
و اینچنین است که
چهره، رنگ میشود و باطن، تنگ!
نان چنین خبری
از ننگ چنان نظری
آلوده تر است!
*منبع عکس:سایت ایران ب ب ب

غـــم غریبــی و غربت چو برنمـــیتابم
روم به شهر خود و شهریار خود باشـم
در بیست و هفتم شهریورماه سال ۱۳۶۷ آخرین روز زندگانی پر نشیب و فراز و در عین حال پر برکت شهریار سخن، استاد محمدحسین بهجتتبریزی متخلص به شهریار رقم خورد. امروز نوزدهمین سالروز ارتحال آن استاد صبور و رنجدیده است. صاحب "حیدر بابا" گر چه در زندگی مورد بیمهریهای زیادی قرار گرفت و با نداریها ساخت، اما همیشه بر قله رفیع ادبیات غنیمان جاودانه خواهد بود.
بخشی از حیدربابا
حيدربابا ، دوْنيا يالان دوْنيادى
سليماننان ، نوحدان قالان دوْنيادى
اوغول دوْغان ، درده سالان دوْنيادى
هر کيمسَيه هر نه وئريب ، آليبدى
افلاطوننان بير قورى آد قاليبدى
تو بمان و دگران
از تو بگذشتم و بگذاشتمت با دگران
رفتم از كوي تو ليكن عقب سرنگران
ما گذشتيم و گذشت آنچه تو با ما كردي
تو بمان و دگران واي بحال دگران
ميروم تا كه به صاحبنظري باز رسم
محرم ما نبود ديدهي كوتهنظران
دلِ چون آينهي اهل صفا ميشكنند
كه ز خود بيخبرند اين زخدا بيخبران
سهل باشد همه بگذاشتن و بگذشتن
كاين بود عاقبت كار جهان گذران
شهريارا غم آوارگي و در بدري
شورها در دلم انگيخته چون نوسفران
شرح زندگانی استاد شهریار از زبان دخترش، در سایت بازتاب آمده است.از آنجا که ممکن است همه علاقمندان به اصل مطلب دسترسی نداشته باشند، عينآ آنرا در ادامه مطلب آوردهام.
خدا می خواست در چشمان من زیبا ترین باشی
شرابی در نگاهت ریخت تا گیرا ترین باشی
نمی گنجید روح سرکشت در تنگنای تن
دلت را وسعتی بخشید تا دریا ترین باشی
تو را شاعر، تو را عاشق پدید آورد و قسمت بود
که در شمسی ترین منظومه مولانا ترین باشی
مقدر بود خاکستر شود زهد دروغینم
تو را آموخت همچون شعله بی پروا ترین باشی
خدا تنهای تنها بود و در تنهایی پاکش
تو را تنها پدید آورد تا تنها ترین باشی
خدا وقتی تو را می آفرید از جنس لیلاها
گمان هرگز نمی بردم که واویلا ترین باشی!!
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|