چه بوی علفی می آمد! |
به عنوان بخشی از برنامه گفتگوی میان ادیان که از سوی شورای پاپی فرهنگ و سفارت ترکیه در واتیکان برگزار می شود روز 5 ژوئن (15 خرداد) رقص سماع مولوی در واتیکان برگزار شده و پاپ بندیکت شانزدهم به همراه کاردینالها و مقامات عالی رتبه واتیکان و ایتالیا در این مراسم شرکت خواهند کرد.
به گزارش مهر به نقل از ترکیش دیلی نیوز، عمر فاروق بلویرانلی مدیر دسته اجرا کنندگان موسیقی صوفی قونیه اظهار داشت: این فعالیتها از سوی وزارت فرهنگ و توریسم ترکیه به مناسبت نامگذاری امسال به عنوان سال مولانا برگزار می شود.
پاکستان، هلند، بوسنی و هرزگوین به عنوان بخشی از برنامه های خود در سال مولانا رقص سماع را اجرا می کنند. در روز 5 ژوئن(15 خرداد) علاوه بر رقص سماع یک نسخه ایتالیایی از مثنوی به عنوان شاهکار این فیلسوف مسلمان قرن سیزدهمی به پاپ بندیکت شانزدهم اهدا می شود.
وی افزود: اعتقاد داریم این رویداد گامی انضامی در زمانی محسوب می شود که گفتگوی بین ادیان در آن در کانون توجه قرار دارد.
دنیس کلیچر از سفارت ترکیه در واتیکان گفت: گروه اجراکنندگان موسیقی صوفیسم قونیه پس از رقص سماع کنسرت صوفی برگزار می کنند و این رقص سماع نخستین بار است که در واتیکان اجرا می شود. این برنامه با حمایت وزارت فرهنگ و توریسم ترکیه و همچنین وزارت امور خارجه با هدف گرامی داشت مولانا در سال 2007 به مناسبت تولد هشتصدمین سالگرد وی برگزار می شود.
وی همچنین تصریح کرد: اعتقاد دارم پاپ بندیکت شانزهم پس از خواندن نسخه ایتالیای مثنوی تحت تأثیر قرار خواهد گرفت.
یونسکو سال ۲۰۰۷ میلادی را سال مولانا اعلام کرده است.از افغانستان و ترکیه که بگذریم به تازگی مصریها هم بزرگداشت مولانا را برگزار کردند تا مهرورزیشان به مولانا ثابت کنند و روی مهرورزان عادل سرزمین مولانا را کم!!!
به بهانه سال مولانا مختصری از شرح حال این عارف بزرگ را مرور میکنیم:
جلال الدین محمد ابن محمد ابن حسین حسینی خطیبی بکری بلخی معروف به جلال الدین رومی٬ جلال الدین بلخی٬ ملای روم٬ مولانا و مولوی از زبده ترین عارفان و یکی از مشهورترین شاعران زبان فارسی به شمار می آید. نام او محمد و لقبش در دوران حیات خود "جلال الدین" و گاهی "خداوندگار" و "مولانا خداوندگار" بوده و لقب "مولوی" در قرنهای بعد برای وی به کار رفته و او به نام های "مولوی" و"مولانا" و "مولوی رومی بلخی" شهرت یافته و از برخی از اشعارش تخلص او را "خاموش" و "خامش" دانسته اند. خانواده وی از خانواده های محترم بلخ بود و گویا نسبش به ابوبکر می رسد و پدرش هم از سوی مادر به قولی دخترزاده سلطان محمد خوارزمشاه بود.
مولانا در سال ۶۰۴ قمری در بلخ زاده شد٬ چون محمد خوارزمشاه با مشایخ از راه کم لطفی پیش می رفت٬ پدرش بهاء الدین تاب نیاورده و در سال ۶۰۹ با خانواده اش خراسان را ترک نمود. مدتی در وخش و سمرقند بسر برد. آن گاه از راه بغداد به مکه رفت و پس از نه سال اقامت در الجزیره به دعوت کیقباد سلجوقی که صوفی مشرب بود به قونیه پایتخت سلجوقیان روم رفت. او پس از مرگ پدرش در سال ۶۲۸ قمری٬ نزد برهان الدین ترمذی که از شاگردان پدرش بود شاگردی کرد و مدتی هم نشین شمس تبریزی شد و بالاخره خودش پایه گذار طریقتی شد که مشهور به طریقت مولویه شد. مولانا به سال ۶۷۲ دیده از جهان فرو بست و در همان قونیه دفن شد. آثار وی به بسیاری از زبان های زنده دنیا ترجمه شده اند و در اروپا و آمریکا شهرت بسیار دارند.
از آثار او می توان به دیوان شمس٬ مثنوی معنوی٬ رباعیات٬ فیه ما فیه٬ مجالس سبعه اشاره کرد.
مولانا از معدود شاعرانی است که کتاب معروفش "مثنوی معنوی" را نه با یاد خدا٬ که با بیت معروف"بشنو این نی چون شکایت می کند/از جدایی ها حکایت می کند" آغاز می کند. مثنوی حاصل پربارترین دوران عمر مولاناست. چون بیش از پنجاه سال داشت که نظم مثنوی را آغاز کرد. اهمیت مثنوی از آن رو نیست که یکی از آثار قدیم ادبیات فارسی است بلکه از آن جهت است که برای بشر سرگشته امروز پیام رهایی و وارستگی دارد. مثنوی بی هیچ تردیدی مهمترین و تکان دهنده ترین تجربه عرفانی بشر است و اگر آن را "حماسه بزرگ عرفانی" بنامیم گزاف نگفته ایم. مثنوی فقط عرفان نظری نیست بلکه کتابی است جامع عرفان نظری و عملی. او خود گفته است :مثنوی را جهت آن نگفتم که آن را حمایل کنند٬ بل تا زیر پا نهند و بالای آسمان روند که مثنوی معراج حقایق است نه آنکه نردبان را بر دوش بگیرند و شهر به شهر بگردند بنابراین٬ عرفان مولانا صرفآ عرفان تفسیر نیست بلکه عرفان تغییر است. یعنی باید انسان خودش را عوض کند نه آنکه فقط الفاظ را لقلقه لسان خود کند. مولانا در مثنوی٬ علم و عشق و عرفان را به هم در آمیخته و از آن معجونی ساخته است که به درد همه کس می خورد و هر شخصی به اندازه سطح فکر و سواد خود می تواند از آن استفاده کند.
مولوی خطاب به خویش چنین سروده است:
هوسی است در سر من که سر بشر ندارد من از این هوس چنانم که ز خود خبر ندارم
دو هزار ملک بخشد شه عشق هر زمانی من از او به جز جمالش طلبی دگر ندارم
زندگی مولانا برای یارانش که در آن هرگز به چشم عیبجویی نمی دیدند نمونه کمال و سرمشق کامل سلوک انسانی بود. با آنکه در سلوک با اعیان و اکابر ادب را با غرور و دلسوزی را با گستاخی می آمیخت٬ در معامله با فقرا و ضعیفان هرگز تواضع و شفقت را از خاطر نمی برد. با یاران خویش همواره با دوستی و دلنوازی سلوک می کرد و جز به ضرورت تنبیه و ارشاد٬ از آنها رنجیدگی نشان نمی داد. هیچ کس به اندازه او قدر دوستی را نمی دانست و هیچ کس مثل او با دوستان خویش یکرنگ و عاری از ریب و ریا نمی زیست. دوستی برای او عین حیاط و در واقع عین روح بود.
مزار٬ آرامگاه و موزه جلال الدین اکنون یکی از مشهورترین آثار ترکیه بوده و در توسعه تورسم فرهنگی و مذهبی کمک شایانی به صنعت توریسم در ترکیه کرده است. این بنا که با معماری ایرانی- اسلامی ساخته شده و بر سر ورودی آن جمله "یا حضرت مولانا" به زبان فارسی به چشم می خورد٬ اکنون سر فصل مشترکی برای تجمع دوستداران فرهنگ در قونیه تبدیل شده است. این بنا آرامگاه شاعر و عارفی است که جمله "خام بدم پخته شدم سوختم" وی هنوز ورد زبان شعرا و عرفاست. در این آرامگاه می توان زایران و گردشگران زیادی را با ملیت های مختلف که عمدتآ از آسیای میانه٬ ایران و دیگر کشورهای اسلامی هستند٬ به چشم دید.
ادب و فروتنی و تواضعی هم که دوستداران و مریدان مولانا در این بنا از خود نشان می دهد ستودنی است٬ گویا که مولانا ادب و تواضع خود را به مریدانش منتقل کرده که اوج این تواضع را می توان در سماع مشاهده کرد. شاید از این رو باشد که قونیه اعتبار خود را از مولانا گرفته است. در این ولایت همه چیز بوی مولانا می دهد از مجسمه های سماع گرفته تا مهر نماز٬ همه و همه نشانی از مولانا در خود جای داده است. مریدان مولانا٬ گردشگران و پژوهشگران نیز با همین عشق است که به دیار قونیه وارد می شوند. دیار شاعری ایرانی که اکنون در حل تسخیر قلوب جهانیان است.
عشق آن شعله است کوچون برفروخت
هر چه جز معشوق باقی جمله سوخت
عشق و اوصاف خدای بی نیاز
عاشقی بر غیر او باشد مجاز
ای دوای نخوت و ناموس ما
این تو افلاطون و جالینوس ما
مولانا در یکی از شرح های خود گفته بود: بعد از مرگم به دنبال مزارم در روی زمین مگردید که مزار ما در قلب و روح عارفان است.
مرده بدم زنده شدم گریه بدم خنده شدم
دولت عشق آمد و من دولت پاینده شدم
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|