تبليغاتX
در گلستانه
 
چه بوی علفی می آمد!
 
دارم بقچه ام را می بندم.مقصد معلوم است.ولایت ٬خانه پدری. همانجایی که هنوز نم باران در جان خسته دیوارهای کاه گلی اش مانده تا شمیم بهار را بشارت دهد.هر چه یاد دارم بهار را با بوسیدن دستان معجزه گر مادر تجربه کرده ام. هر جای دنیا که باشم خودم را به آن گوهر ارزشمند آفرینش می رسانم تا در زیر سایه اش جان دوباره ای بگیرم و نفسی تازه کنم. فردا به عزم ولایت راهی میشوم و تا بعد از عید نیستم.برایتان روزهایی خوشتر از همیشه آرزو میکنم.خدا کند سال جدید که بیاید معجزه ای بشود و کله هایی که سرنوشت مردم بدستشان است تکانی به سمت بهار بخورد و گرد کهنگی اش بزداید.

نوروز همه تان پیروز

فرخنده نوروز

  نوشته شده در  دوشنبه 21 اسفند1385ساعت 0:31  توسط رهگذر  | 
نوروز تو آیی ٬چه بخواهم چه نخواهم             صد نغمه سرایی ٬چه بدانم چه ندانم   

پیوسته براهی ٬چه بیایم چه بمانم                آغاز بهاری ٬چه شکوفم چه شکافم

                  بقیه اش رو بعد از عید براتون می نویسم. نوروزتان پیروز.

  نوشته شده در  دوشنبه 21 اسفند1385ساعت 0:9  توسط رهگذر  | 
خیانتکاران هیچگاه با نیک اندیشان آبشان توی یک جوی نمی رود.درازای تاریخ که بنگرید مثالهای زیادی پیدا می کنید.

میرزا حسین متخلص به "وفا" از محارم لطفعلی خان زند بود.حاجی ابراهیم شایان که خیانتش به لطفعلی خان زند٬ جای دو سلسله زند و قاجار در فرمانروایی ایران را عوض کرد ٬ با وی میانه خوبی نداشت.  آن زمان هم تقویم می چرخید و ۸ مارس می آمد ولی خالی از زن.مثل باقی روزها زنان خانه داریشان می کردند.تو سری هم اگر می خوردند در خانه بود و از محارم.اگر وقت نزول توسری ٬روسریشان می افتاد دور از چشم اغیار بود.

پس از گذشت حدود ۲۸۵ سال ٬حالا که همه چیز پیشرفت کرده ٬زنان هم -صدقه سر حکومت اسلامی -بی بهره نیستند .توسریشان را بیرون خانه می خورند البته روی روسری که اگر چشم اغیار بیفتد ( کور باد چشمان بی بصیرت !) حظی نبرده٬ پی راه خویش گیرند.

برای شیر زنانی که روزشان با حبسشان همراه شد ٬ شعری کوتاه از میرزا حسین زمان زندیه یادم آمد که تقدیمشان می کنم:

مدار امید بقا ملک پادشاهی را                     که زار بینی از او جان بیگناهی را

خدنگ سخت کمانان بسی خطا افتد             ولی گمان خطا نیست تیر آهی را

عجب نباشد اگر تیر آه پیر زنی                      رسد به مقصد و بر هم زند سپاهی را 

 

  نوشته شده در  جمعه 18 اسفند1385ساعت 13:41  توسط رهگذر  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM